بستان اللغة الفارسية
أهلا وسهلا بك فى منتدى بستان اللغة الفارسية
بحـث
 
 

نتائج البحث
 


Rechercher بحث متقدم

التبادل الاعلاني
pubarab

رسم و آيين

استعرض الموضوع السابق استعرض الموضوع التالي اذهب الى الأسفل

رسم و آيين

مُساهمة من طرف السيد أكبرى في الأحد يونيو 16, 2013 12:31 pm

اين يک رسم قديمى است
مسافر را از زير قرآن رد مى كنند وپشت سر مسافر آب مى ريزند براى اين كه او صحيح و سالم به خانه بر گردد
(پس آب ريختن پشت سر مسافر يک رسم قديمى است)


اگر اشتباه نوشتم بگوييد

السيد أكبرى
عضو نشيط
عضو نشيط

عدد الرسائل : 31
العمر : 23
الدولة / المدينة : القطيف
تاريخ التسجيل : 10/05/2013

الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل

رد: رسم و آيين

مُساهمة من طرف السيد أكبرى في الإثنين يونيو 17, 2013 8:08 am

چرا پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟

هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می‌کرد. هرمزان که یکی از فرمانداران جنگ قادسیّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی که هرمزان در نتیجه خیانت یک نفر با وضعی ناامید کننده روبرو شد، نخست در قلعه‌ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازیها آگاهی داد که هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد کرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت کرد از کشتن او بگذرد و وی را به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام ۹۰۰ نفر سربازان هرمزان را که در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند.

پس از اینکه تازیها هرمزان را وارد مدینه کردند، … لباس رسمی هرمزان را که ردائی از دیبای زربفت بود که تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را که «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و ویرا به مسجدی که عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تکلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش کرد: «پس امیرالمؤمنین کجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای کردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است.»

… سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست کمی با هرمزان گفتگو کرد و سپس فرمان داد، او را بکشند.

هرمزان درخواست کرد، پیش از کشته شدن به او کمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت کرد و هنگامی که ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ کرد. عمر سبب این کار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارم، در هنگام نوشیدن آب، مرا بکشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، کشته نخواهد شد. پس از اینکه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا کرد و از کشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.

السيد أكبرى
عضو نشيط
عضو نشيط

عدد الرسائل : 31
العمر : 23
الدولة / المدينة : القطيف
تاريخ التسجيل : 10/05/2013

الرجوع الى أعلى الصفحة اذهب الى الأسفل

استعرض الموضوع السابق استعرض الموضوع التالي الرجوع الى أعلى الصفحة


 
صلاحيات هذا المنتدى:
لاتستطيع الرد على المواضيع في هذا المنتدى